تبلیغات
عشق ممنوع - مطالب اسفند 1383


عشق ممنوع


بهار ۸۴
شنبه 29 اسفند 1383

عیدتون مبارک

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است باید بشینی تا بیفتد!!!

گفت:عشق آسو دگیست ,خیال است...خیالی خوش...

گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....

گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....

گفت: عشق ساده ست ، همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشقهای زود....

گفت: عشق دروغی بیش نیست....

*********************************

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........

گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....

گفتم:عشق درد است ...

گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...

گفتم: عشق تضاد است....

گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....

گفتم:عشق آغاز  است , دیر است و سخت است....

گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...

گفتم عشق راز است ....

راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....

هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....

آهی سردی کشید....

دیگه هیچی نگفت....

سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....

********************************** 

راستش از این نوشته برای وبلاگ دوستم بود .ولی چون خیلی قشنگ بود از روش

رونوشت برداشتم.

همیشه شادباشید.بهادر




نوشته شده توسط بهادر در شنبه 29 اسفند 1383 و ساعت 09:03 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza
[YahooOnline(1z4Y_x1z4P$z)]